
در گذشتههای دور، مردی در شهر نجف زندگی میکرد که بیکار بود و هیچ منبع درآمدی نداشت. زندگی بر خانوادهاش بسیار سخت میگذشت.روزی صبح از خانه بیرون رفت. ظرفی همراه خود برداشت تا شاید نذوراتی دریافت کند. در کوچه جمعی را دید که جنازهای را به سوی وادیالسلام میبردند. با خود اندیشید:«من که کاری ندارم، دستکم برای شادی روح این میت فاتحهای بخوانم.»او همراه آنان رفت. هنوز وارد قبرستان نشده بود که ناگهان منظرهای شبیه بهشت در برابرش ظاهر شد و شخصی به استقبالش آمد و گفت:«خوش آمدی!»مرد که در شگفتی فرورفت...
ادامه مطلب
در گذشتههای دور، مردی در شهر نجف زندگی میکرد که بیکار بود و هیچ منبع درآمدی نداشت. زندگی بر خانوادهاش بسیار سخت میگذشت.روزی صبح از خانه بیرون رفت. ظرفی همراه خود برداشت تا شاید نذوراتی دریافت کند. در کوچه جمعی را دید که جنازهای را به سوی وادیالسلام میبردند. با خود اندیشید:«من که کاری ندارم، دستکم برای شادی روح این میت فاتحهای بخوانم.»او همراه آنان رفت. هنوز وارد قبرستان نشده بود که ناگهان منظرهای شبیه بهشت در برابرش ظاهر شد و شخصی به استقبالش آمد و گفت:«خوش آمدی!»مرد که در شگفتی فرورف...
ادامه مطلب
"کرامات مقام صاحب الزمان(عج) به نقل از حاج محمد علی طبیب" بیش از یکصد پنجاه سال پیش اجداد ما حاج ملا حسین حکیم و حاج ملا رضا طبیب همه ساله نیمه شعبان برای زائرانی که زیارت مقام صاحب الزمان(عج) می آمدند، نیمه شعبان همه مردمی که به زیارت مقام صاحب الزمان(عج) می آمدند دعوت بودند زمان صرف ناهار شد حاج ملاحسین دیگ های غذا را سبک و سنگین نمود، دید که غذایی که آماده کرده به اندازه زائران آقا امام زمان(عج) نیست. بحث بالاگرفت، که چرا پخت کم بوده ؟ چه باید کرد ؟ در همین وقت درویشی به حاج ملاحسین نزدیک شد ...
ادامه مطلب